loading...

مجله خبری مساجد

بازدید : 17
دوشنبه 10 دی 1403 زمان : 11:54


امام خمینی(ره) درباره حد دخالت آیین در عرصه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و علمی می‌فرماید: «اسلام مکتبی میباشد که برخلاف مدرسه های غیر توحیدی در کل شئون شخصی آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد و اجتماعی و دنیوی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و تحقیق داراست و از هیچ نکته، ولو بسیار ناچیز که در تربیت آدم و جامعه و توسعه دنیوی و معنوی نقش دارااست، فروگذار ننموده میباشد و سختی ها و ایرادات راز شیوه تکامل را در اجتماع و شخص گوشزد نموده و به رفع آنان کوشیده میباشد.»
یکی مباحث اصلی و بسیار بدون شوخی در عرصه آیین شناسی و سخنِ نو، تبیین قلمرو تعالیم و آموزه های فقاهتی میباشد و ذکر این که آیا شرعی که برای هدایت آدم آمده، کلیه عرصه ها و شئون معاش آدم، اعم از معاش شخصی و اجتماعی، دنیوی و معنوی، مادی و اخروی، و روحی و جسمی را ذیل پوشش قرار میدهد یا این که فقط برای هدایت بشر در عرصه معاش شخصی و محرمانه آمده میباشد؟ آیا در عرصه هایی که بشر با دانش و عقل می‌تواند رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد بشناسد، نیازی به دخالت آئین میباشد یا این که نه؟ هدف ها آیین چیست؟ آیا غرض آئین دنیوی و مادی میباشد. یا این که اخروی و یا این که هر دو؟ آیا انبیا عموم را به معبود و آخرت دعوت کرده اند و کارها دیگر را بر ذمه بشر گذاشتند تا با عقل و دانش آنها‌را تهیه و تنظیم نماید؟ و به عبارت دیگر آیا آئین تنها برای ذکر حقایق آمد که آدم با عقل و دانش نمی توانست به آن‌ها دسترسی یابد یا این که تمامی حقایقی را برای آدم ذکر نموده است. در‌حالتی که قلمرو آئین تمامی شئون معاش بشر، میباشد چگونگی آن چه‌طور میباشد؟ عمق آن تا کجا میباشد؟ آیا دست‌کم را ذکر نموده است یا مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد این که حداکثر را؟ آیا هدف ها و غایات و بها ها را معلوم نموده است یا این که طریق ها را نیز تبیین نموده است؟ آیا خلال ذکر بها ها و غایات و هدف ها و اصول، نظام را نیز ذکر کرده و برای اداره جامعه نظام خاصی را از جهت سیاسی و اقتصادی مشخص و معلوم کرده یا این که گزینش نظام را به عقل بشر واگذارده میباشد؟ در واقع دراین جا دو سؤال اصلی قابل طرح میباشد: 1) قلمرو آیین تا کجا میباشد و آیا برای هدایت بشر در معاش معنوی و شخصی و محرمانه آمده میباشد یا این که برای هدایت آدم در همۀ بعدها معاش؟ 2) در صورتی‌که جواب این بود که آیین برای اداره کلیه عرصه ها و شئون معاش آدم نرم افزار داراست، حدّ آن تا کجا میباشد، چگونگی آن چه‌گونه میباشد؟ آیا دست کم را گفته یا این که حداکثر را، بها ها را گفته میباشد یا این که طریق ها را نیز؟

متکلمان و آیین پژوهان برای جواب به‌این سؤالات نگرش های گوناگونی ارائه داده اند.

آئین پژوهان و متکلمان غربی اینگونه می اندیشند که بایستی مسائلی را که در قلمرو پندار و عقل بشری میباشد و بشر میتواند با عقل و دانش آنان‌را بشناسد ، از مسائلی که در قلمرو آیین میباشد مستقل نمایند و از همین جا میباشد که ایدئولوژی سکولاریسم را مطرح می نمایند و می‌گویند: آئین بایستی از معاش مادی بشر حذف گردد و به معاش معنوی و شخصی و محرمانه تخصیص پیدا نماید و مسائلی زیرا اقتصاد و سیاست و مدیر و بقیه کارها معیشتی بر ذمه عقل و دانش گزارده گردد. بر همین اساس میباشد که در تمدن غرب آیین به معنویت و دعا و عبادت، آن هم به کلیسا و آپ تو دیت خاص، تخصیص پیدا می نماید.

برخی از متکلمان غربی آیین را به ایمان درونی به پروردگار منحصربه‌فرد کرده، شریعت را دستور عارضی میدانند، چنان که مولف ای می‌گوید: حضرت عیسی و پولس فرستاده، که تبارک ترین مفسّر مسیحیت در پیمان تازه میباشد، نجات بشر را از روشِ ایمان به نتیجه و لطف الهی میسّر می‌داند خیر از خط مش فعالیت به شریعت و حتی عیسی و پولس پیامبر با شریعتی بودن مسیحیت پیکار کردند.

«هم عیسی و هم پولس علیه شریعتی بودن، یعنی باور بدین نظریه که با اجرای بعضا ضوابط و قوانین می اقتدار رضایت معبود را جلب نمود و ثواب اخروی اخذ کرد، نزاع کردند. مسیحیان اول به رهبری پولس پیامبر متوجه شدند که شریعتی بودن، یعنی اخذ ثواب و محرک از پروردگار بر تاثیر اجرای برخی از مقررات و ضوابط، در اصلً اشتباه میباشد، چون مذهب را به بیزنس و دادوستد تبدیل می نماید. عیسی و پولس به مکان آرزو نجات از راه و روش شریعتی بودن، نجات از روش ایمان به سود و لطف الهی را معرّفی کردند. این یقین در تعالیم عیسی به صورت ضمنی و در تعالیمِ پولس به صورت مصرح وجود داراست.»[1]

برخی از آئین پژوهان غرب غرض هر مذهب حقیقی وواقعی را تربیت اخلاقی، و شریعت را امری عارضی می‌دانند، چنان که "هگل" در کتاب استقرار شریعت در مذهب مسیح می نویسد: «غرض و ذات هر مذهب حقیقی وواقعی و از آن پاراگراف مذهب ما، تربیت اخلاقی آدمی میباشد و قیمت و معیار تقدس کلیه آموزه های خاص خیس مسیحیت بسته به معیار ارتباط ای میباشد که کم و زیاد با همین غرض دارا هستند.»[2] او دربارۀ این که آیا شریعت امری عارضی میباشد و در سود قابل حذف یا این که امری ذاتی میباشد می نویسد: «درین ارتباط دوگونه درنگ وجود داراست؛ تفکری که می‌گوید: مسیح، مربی مذهبی در اصلً اخلاقی میباشد که به هیچ عنوان جنبه تشریعی ندارد و در قبال آن، گروهی می‌باشند که میگویند: مذهب بی گمان حاوی اصول زهدوتقوا میباشد ولی دستورهای ایجابی دارااست که مقصود شان بهرهمند شدن از احسان الهی از روش عبادات، احساسات و اعمالی غیر از رعایت محض رفتار میباشد.» آن‌گاه به وجه تمایز این دو تامل اشاره می نماید و می‌گوید: «بنابر درنگ ویّل عنصر تشریعی جز و ذاتی مذهب وجود ندارد و لذا می قدرت آن را کنار گذاشت، البته براساس فکر دوّم، عنصر تشریعی مذهب به اندازه اصول اخلاقی امری مقدس و دارنده اهمیّت میباشد.»[3]

در غرب و در دنیا مسیحیت هنگامی کلام از آیین به در میان می‌آید، براساس ذهنیتی که وجود داراست، خواسته و هدف آیین مسیحیت میباشد که به جهت کوشش سوء و ناپسند کلیسا و دارا بودن کارها کوچک فراروگریز، آدم را وامی داراست تا در قبال آیین موضع گیری نماید و به حذف این از معاش انسان و یا این که طلاق آن از شئون مادی آدم لحاظ بدهد، به همین سبب ساز میباشد که بعداز رنسانس دو دسته با علت ای ضد‌و‌نقیض به محصور کردن آیین روی آورده اند: ملحدان به علت نجات از آئین، از طلاق آئین از شئون مادی و کنار زدن آیین از صحنه حیات اجتماعی کلام گفتند و موحّدان با علت نجات آیین و نگهداری قداست آن، از رمز دل سوزی و بایستگی پاسداری از آئین، آن را از شئون مادی حذف و آن را به قلب و باطن بشر و معاش شخصی و سری محصور کردند.

این پندار در غرب و در عالم مسیحیت به وجود آمده و ریشه آن به تلاش اربابان کلیسا خصوصاً در قرن ها وسطا و محتوای کتاب مقدس بر می‌گردد؛ کتاب مقدسی که گرانقدر ترین جرم آدم را دور اندیشی، و اولی نهی معبود را استعمال از درخت معرفت معرفی می نماید و آدم را به انظلام و ظلم پذیری دعوت می نماید و دربردارنده مسائل عقل فراروگریز دربارۀ تجسّد معبود و مسائل دیگر میباشد؛ به عنوان مثالً در قول عتیق در سِفر پیدایش، باب دوّم و سوم بشر را از میل کردن درخت معرفت نهی کرده و در آن آمده میباشد: زمانی که انسان و زنش از درخت معرفت خوردند و به نیک و بد عارف شدند، پروردگار آن‌ها را از پردیس عزل کرد[4] و در زمینه‌ی ظلم پذیری میگوید: «شنیده اید که بیان شده میباشد چشمی به چشمی و دندانی به دندانی، لیکن اینجانب به شما می‌گویم با شریر مقاومت مکنید بلکه هر کس برخساره راست تو طپانچه زند دیگری را نیز به سوی وی بگردان و درصورتی که کسی خواهد با تو مشاجره نماید و قبای تورا بگیرد، عبای خویش را نیز بدو واگذار و هرگاه کسی خواست تورا برای یک تمایل ناچار سازد، دو رغبت هم پا وی برو.»[5]

مسائلی از این قبیل اندیشمندان را در غرب به اندیشۀ سکولار و طلاق آیین از معاش متقاعد ساخته و به سقوط آیین در غرب انجامیده میباشد.

درین نوشته ی علمی درصدد تبیین نگرش امام خمینی(ره) در زمینه قلمرو آئین و حد دخالت آن در عرصه های متعدد هستیم. از این رو می بایست اعتنا داشته باشیم که غرض ما از آیین، اسلام میباشد و معتقدیم که فی مابین اسلام و مسیحیتِ جان دار تفاوت هایی وجود داراست که بعضا از آنها عبارت اند از:

1) آسانی و صراحت و معقولیت و ادراک پذیری معارف اسلام و قرآن که در مقایسه با مسیحیت و معارف آن که از به عبارتی آغاز سازه را بر امری نامعقول و رمز آلود و ادراک ناپذیر و تعبدی نهاده اند، این تفاوت پر‌نور و آشکار میباشد.

2) در بین همگی دانشمندان دانش تاریخ مسلم میباشد که قرآن، کتاب معبود میباشد و به تواتر بیان شده که قرآن از سوی آفریدگار نازل شد‌ه‌است، در حالی که استناد کتاب مقدس به عیسی(ع) آیتم شک و تردید میباشد.

3) تحریف ناپذیری قرآن کریم و مهربان و مبتلا تحریف شدن کتاب ها مقدس دیگر. با دقت به‌این تفاوت ها پایه مشاجره را آئین مقدس اسلام قرار داده ایم.

در جواب بدین مورد که قلمرو اسلام تا کجا میباشد نگرش های مختلفی ارائه شد‌ه‌است. برخی از اندیشمندان جواب آن را از روش طرح «انتظار انسان از آیین» تحت عنوان یک قضیه خارج فقاهتی داده اند و گفته اند: ما اولاً: می بایست بدانیم که چه انتظاری از آئین داریم و برای رفع کدام نیاز بایستی به آئین مراجعه کنیم. ثانیاً: می بایست بدانیم هدف ها آئین و بعثت انبیا چیست. ثالثاً: پیرو پاسخ انتظار انسان از آیین و اخذ مقصود مهم از آیین به مسائلی از قبیل گوهر و صدف آئین و ذاتیات و عرضیات آیین پرداخته و گفته اند: آئین ذاتیات و گوهری دارااست که آئین بودنش وابستۀ به آن میباشد و احکام اخلاقی و اجتماعی و دینی آیین هم زیرا عربی بودن و حتی تحریفات و بدعت ها وارد در آن را عرضی میدانند.

امام خمینی(ره) درباره حد دخالت آئین در عرصه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و علمی میفرماید:

«اسلام مکتبی میباشد که برخلاف مدرسه های غیر توحیدی در آحاد شئون شخصی و اجتماعی و دنیوی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و بررسی داراست و از هیچ نکته، ولو بسیار ناچیز که در تربیت بشر و جامعه و گسترش دنیوی و معنوی نقش دارااست، فروگذار ننموده میباشد و مانع ها و ایرادات رمز روش تکامل را در اجتماع و شخص گوشزد نموده و به رفع آن‌ها کوشیده میباشد.»[6] با اعتنا به‌این طریقه مایحتاج میباشد ابتدا مبانی حضرت امام(ره) را در این مورد تبیین و بعد سود گیری کنیم که حدّ دخالت تا کجا میباشد. مسائلی که در این زمینه مطرح میشوند عبارت اند از:

1) دلایل نیاز آدم به آیین از طریقه امام خمینی؛

2) مقصود بعثت انبیا؛

3) منابع آئین از نگرش امام خمینی؛

4) جامعیت آئین و قلمرو آن؛

5) بعضی از دلایل معارضان دخالت آئین در شئون مادی آدم.

1) نیاز آدم به آیین

یک کدام از مبانی گزینش حدّ دخالت آئین، تبیین منشأ نیاز آدم به آن میباشد، چون درصورتی که پر‌نور گردد که بشر استعدادها و بعد ها و نیازهایی داراست که صرفا از روش آئین شکوفا می‌شود و از رویکرد عقل و دانش نمی قدرت به آن آرزوها نائل شد، مشخص می گردد که به مجبور آدم به منبعی غیر از عقل و دانش مستلزم میباشد.

1ـ نیاز بشر به آئین به جهت گستردگی وجود بشر

امام خمینی(ره) منشأ نیاز آدم به آیین را در کیفیت طریقه به آدم میداند و میگوید: بشر به جهت ذوابعاد بودن و برخورداری از آن‌گاه دنیوی و معنوی و طبیعی و ماورای طبیعی و رابطه این دو آنگاه با هم دیگر به آئین و وحی الهی مستلزم میباشد؛ به نحوی که درصورتی که آدم صرفا جنبه دنیوی و حیوانی داشت، احتیاج به انبیا نداشت. انبیا برای این مبعوث می گردند تا آدم را به نیازهای وی آشنا کرده، استعدادهای او‌را شکوفا سازند چون آدم صرفا با معرفت بشری سوای استمداد از وحی الهی نمی تواند از نیازها و استعدادها و بضاعت های معنوی و متعالیِ خویش فهم و شعور جامعی داشته باشد تا آن نیازها را تأمین و استعدادها را شکوفا سازد. چنان که فرمود: «بشر در شرایطی‌که به همین حد طبیعت بود و بیشتراز این چیزی خلا، دیگر احتیاج بدین که یک چیزی از فقید غیب برای آدم رسول گردد تا آدم را تربیت نماید، تربیت آن ورق را بکند، زیرا آن ورق عدم وجود احتیاج هم خلا، لکن زیرا بشر مجرد از این فقید طبیعت، یک حقیقتی میباشد، همین خصوصیاتی که در آدم است نشانه بر این میباشد که یک ماورایی از برای این طبیعت می‌باشد، زیرا بشر یک ماورایی داراست و به حسب براهینی که در فلسفه اثبات میباشد، ماورای این طبیعت در بشر میباشد و بشر دارنده یک عقل بالامکان مجرد و آنگاه هم مجرد تام گردد، تربیت آن ورق که ورق معنوی بشر باشد، می بایست کسی این تربیت را بکند که دانش به آن طرف، دانش حقیقی و واقعی به آن طرف داشته باشد و دانش به روابطی که مابین بشر و آن طرف طبیعت میباشد، آن ارتباط ها را بتواند فهم و شعور نماید و انسان همین قدر آیتم طبیعت را قادر است فهم و شعور نماید و زیرا این ارتباط ها بر آدم نهفته میباشد و خدای بزرگ و والا که تولیدکننده کلیه چیز میباشد، این رابطه ها را میداند، وحی را بر جمعی از افراد که کمال یافته اند نازل میگردد.»[7]

و در مکان دیگر فرمود: «در‌صورتی‌که بشر مثل بقیه حیوان ها تا به عبارتی حدی که حیوان‌ها رویش می کردند می بود، انبیایی مایحتاج عدم وجود... این که ما احتیاج به انبیا داریم برای این میباشد که بشر مثل حیوان ها وجود ندارد، آدم حد مافوق حیوانی و یک مراتب مافوق حیوانی داراست، مافوق عقل، تا رسد به مقامی که نمی توانیم از آن تعبیر و تفسیر کنیم و آن پایان مقامی به عنوان مثالً تفسیر می نمایند: «فناء» «کالالوهیة»، یک تعبیرات مختلفی، زیرا که تربیت بشر به همگی ابعادش، هم تربیت جسمی و هم روحی و هم عقلی و هم مافوق آن در پیمان آدم نمی‌باشد، برای این که آدم اگاهی ندارد از احتیاجات آدم و چگونگی تربیت آدم نسبت به ماورای طبیعت. بشر آن چیزی را که می‌تواند آدم درک نماید... فقیه طبیعت میباشد... از ورق بعد از آن را اطلاعی بر آن ندارد. در حالتی‌که بشر رابطه ها مابین بشر و طبیعت را شعور نماید و فرض کنیم هیچ مجهولی برایش نماند تمامی اش طبیعت میباشد، پایش را از طبیعت بالا نمی تواند بگذارد و فهم و شعور آن جا را نکرده میباشد.»[8]

با اعتنا بدین صحبت امام (ره) پر‌نور می گردد که وی با اخذ فلسفی و عرفانی، آدم را دارنده ابعادی نامنتاهی میداند و این نظر را دارد با علم ها رایج بشری که ناقص و محصور میباشد نمی قدرت او‌را آشنایی بلکه می بایست با به کارگیری از هدایت الهی فهم و آشنایی جامعی از وی به دست آورد.

2ـ نیاز آدم به آئین به جهت نیاز او به ضابطه

یکی‌از روش هایی که امام خمینی از آن به تبیین نیاز آدم به آئین روحی الهی می‌پردازد، نیاز بشر به ضابطه میباشد، چون بشر موجودی اجتماعی میباشد و اولاً: نیاز به ضابطه و حکومت داراست و ثانیاً: ضابطه بایستی همه مصالح آدم را که مرکب از مصالح دنیوی و معنوی میباشد نظر نماید، زیرا مقصود تأمین بهروزی بشر میباشد؛ خیر صرفا رفاه دنیوی وی ثالثاً: انسان فاقد صلاحیت ضابطه گذاری میباشد، چون از یک طرف تنهاً نگاه دنیوی به معاش داراست و میخواهد معیشت خویش را تأمین باشد و از سویی به منجر ضعف و محدودیت درک و دارا بودن علت های فردی یا این که گروهی از عهدۀ تهیه و تنظیم مقررات جامع ناتوان میباشد، لذا بر آفریدگار میباشد که‌این نیاز را از روش وحی برطرف نماید.[9] براین اساس، آدم خویش به تنهایی اقتدار دست یابی به رسمی جامع و ناظر به مصالح حقیقی خود را ندارد، لذا می بایست از منبع وحی این نیاز را برطرف نماید.

3ـ نیاز آدم به آیین به باعث نیاز آدم به تربیت معنوی

از حیث امام خمینی(ره) آدم دارنده مراتب و درجاتی میباشد که از طبیعت تا فقیه الوهیت امتداد داراست و برای پرورش و کمال خود در‌این جهات به تربیت احتیاج داراست که جز از روش آئین قابلیت و امکان پذیر وجود ندارد، چون صرفا معبود به بشر و بعد ها وجودی و استعدادهای وی درایت دارااست و قادر است برنامۀ مطلوب با تمامی بعدها و شئون و استعدادهای بشر را در اختیارش قرار دهد. «بشر یک موجودی میباشد که در طرف بهروزی به بالاترین جایگاه میرسد... در سرشت آدم یک جايگاه درون، یک درجه عقلیت، یک جايگاه فراتر از مرتبۀ عقل به قوه میباشد، از ویّل در سرشت آدم می‌باشد که‌این آدم از فقید طبیعت سیر می نماید تا رسد به آن جایی که وهم ماها هم نمی تواند رسد و کلیه این ها محتاج به تربیت میباشد، همان گونه که تربیت های مطلوب با طبیعت است، تربیت های مطلوب با مراتب دیگرش هم است که بیش ترش را آدم نمی تواند باخبر خواهد شد.»[10]

به حیث امام، شریعت و فقه به عبارتی طوری که معاش معمولی و معنوی را در جهت هدف ها و بها های والای انسانی پند می نماید، پیشگفتار و ورود به عرصه درون و سیر و سلوک معنوی میباشد و آن اسرار و رموز با آداب ظاهری نگهداری میشود.

به این ترتیب، از این عامل امام خمینی برمی آید که آدم در همگی شئون معاش احتیاج به آیین داراست، چون در‌صورتی‌که چه ممکن میباشد بشر به عالم و طبیعت و نیازهای دنیوی خویش دانایی پیدا می نماید و برای آن اپلیکیشن مطلوب تهیه نماید امّا به حیث این که درون و ملکوت هر شغل برای آدم مکشوف وجود ندارد و در بین ملک و ملکوت ارتباط برقرار میباشد، می بایست کسی در میان آن دو از دید شخصی و اجتماعی لینک زند که وی به عبارتی پروردگار میباشد.


امام خمینی(ره) درباره حد دخالت آیین در عرصه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و علمی می‌فرماید: «اسلام مکتبی میباشد که برخلاف مدرسه های غیر توحیدی در کل شئون شخصی آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد و اجتماعی و دنیوی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و تحقیق داراست و از هیچ نکته، ولو بسیار ناچیز که در تربیت آدم و جامعه و توسعه دنیوی و معنوی نقش دارااست، فروگذار ننموده میباشد و سختی ها و ایرادات راز شیوه تکامل را در اجتماع و شخص گوشزد نموده و به رفع آنان کوشیده میباشد.»
یکی مباحث اصلی و بسیار بدون شوخی در عرصه آیین شناسی و سخنِ نو، تبیین قلمرو تعالیم و آموزه های فقاهتی میباشد و ذکر این که آیا شرعی که برای هدایت آدم آمده، کلیه عرصه ها و شئون معاش آدم، اعم از معاش شخصی و اجتماعی، دنیوی و معنوی، مادی و اخروی، و روحی و جسمی را ذیل پوشش قرار میدهد یا این که فقط برای هدایت بشر در عرصه معاش شخصی و محرمانه آمده میباشد؟ آیا در عرصه هایی که بشر با دانش و عقل می‌تواند رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد بشناسد، نیازی به دخالت آئین میباشد یا این که نه؟ هدف ها آیین چیست؟ آیا غرض آئین دنیوی و مادی میباشد. یا این که اخروی و یا این که هر دو؟ آیا انبیا عموم را به معبود و آخرت دعوت کرده اند و کارها دیگر را بر ذمه بشر گذاشتند تا با عقل و دانش آنها‌را تهیه و تنظیم نماید؟ و به عبارت دیگر آیا آئین تنها برای ذکر حقایق آمد که آدم با عقل و دانش نمی توانست به آن‌ها دسترسی یابد یا این که تمامی حقایقی را برای آدم ذکر نموده است. در‌حالتی که قلمرو آئین تمامی شئون معاش بشر، میباشد چگونگی آن چه‌طور میباشد؟ عمق آن تا کجا میباشد؟ آیا دست‌کم را ذکر نموده است یا مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد این که حداکثر را؟ آیا هدف ها و غایات و بها ها را معلوم نموده است یا این که طریق ها را نیز تبیین نموده است؟ آیا خلال ذکر بها ها و غایات و هدف ها و اصول، نظام را نیز ذکر کرده و برای اداره جامعه نظام خاصی را از جهت سیاسی و اقتصادی مشخص و معلوم کرده یا این که گزینش نظام را به عقل بشر واگذارده میباشد؟ در واقع دراین جا دو سؤال اصلی قابل طرح میباشد: 1) قلمرو آیین تا کجا میباشد و آیا برای هدایت بشر در معاش معنوی و شخصی و محرمانه آمده میباشد یا این که برای هدایت آدم در همۀ بعدها معاش؟ 2) در صورتی‌که جواب این بود که آیین برای اداره کلیه عرصه ها و شئون معاش آدم نرم افزار داراست، حدّ آن تا کجا میباشد، چگونگی آن چه‌گونه میباشد؟ آیا دست کم را گفته یا این که حداکثر را، بها ها را گفته میباشد یا این که طریق ها را نیز؟

متکلمان و آیین پژوهان برای جواب به‌این سؤالات نگرش های گوناگونی ارائه داده اند.

آئین پژوهان و متکلمان غربی اینگونه می اندیشند که بایستی مسائلی را که در قلمرو پندار و عقل بشری میباشد و بشر میتواند با عقل و دانش آنان‌را بشناسد ، از مسائلی که در قلمرو آیین میباشد مستقل نمایند و از همین جا میباشد که ایدئولوژی سکولاریسم را مطرح می نمایند و می‌گویند: آئین بایستی از معاش مادی بشر حذف گردد و به معاش معنوی و شخصی و محرمانه تخصیص پیدا نماید و مسائلی زیرا اقتصاد و سیاست و مدیر و بقیه کارها معیشتی بر ذمه عقل و دانش گزارده گردد. بر همین اساس میباشد که در تمدن غرب آیین به معنویت و دعا و عبادت، آن هم به کلیسا و آپ تو دیت خاص، تخصیص پیدا می نماید.

برخی از متکلمان غربی آیین را به ایمان درونی به پروردگار منحصربه‌فرد کرده، شریعت را دستور عارضی میدانند، چنان که مولف ای می‌گوید: حضرت عیسی و پولس فرستاده، که تبارک ترین مفسّر مسیحیت در پیمان تازه میباشد، نجات بشر را از روشِ ایمان به نتیجه و لطف الهی میسّر می‌داند خیر از خط مش فعالیت به شریعت و حتی عیسی و پولس پیامبر با شریعتی بودن مسیحیت پیکار کردند.

«هم عیسی و هم پولس علیه شریعتی بودن، یعنی باور بدین نظریه که با اجرای بعضا ضوابط و قوانین می اقتدار رضایت معبود را جلب نمود و ثواب اخروی اخذ کرد، نزاع کردند. مسیحیان اول به رهبری پولس پیامبر متوجه شدند که شریعتی بودن، یعنی اخذ ثواب و محرک از پروردگار بر تاثیر اجرای برخی از مقررات و ضوابط، در اصلً اشتباه میباشد، چون مذهب را به بیزنس و دادوستد تبدیل می نماید. عیسی و پولس به مکان آرزو نجات از راه و روش شریعتی بودن، نجات از روش ایمان به سود و لطف الهی را معرّفی کردند. این یقین در تعالیم عیسی به صورت ضمنی و در تعالیمِ پولس به صورت مصرح وجود داراست.»[1]

برخی از آئین پژوهان غرب غرض هر مذهب حقیقی وواقعی را تربیت اخلاقی، و شریعت را امری عارضی می‌دانند، چنان که "هگل" در کتاب استقرار شریعت در مذهب مسیح می نویسد: «غرض و ذات هر مذهب حقیقی وواقعی و از آن پاراگراف مذهب ما، تربیت اخلاقی آدمی میباشد و قیمت و معیار تقدس کلیه آموزه های خاص خیس مسیحیت بسته به معیار ارتباط ای میباشد که کم و زیاد با همین غرض دارا هستند.»[2] او دربارۀ این که آیا شریعت امری عارضی میباشد و در سود قابل حذف یا این که امری ذاتی میباشد می نویسد: «درین ارتباط دوگونه درنگ وجود داراست؛ تفکری که می‌گوید: مسیح، مربی مذهبی در اصلً اخلاقی میباشد که به هیچ عنوان جنبه تشریعی ندارد و در قبال آن، گروهی می‌باشند که میگویند: مذهب بی گمان حاوی اصول زهدوتقوا میباشد ولی دستورهای ایجابی دارااست که مقصود شان بهرهمند شدن از احسان الهی از روش عبادات، احساسات و اعمالی غیر از رعایت محض رفتار میباشد.» آن‌گاه به وجه تمایز این دو تامل اشاره می نماید و می‌گوید: «بنابر درنگ ویّل عنصر تشریعی جز و ذاتی مذهب وجود ندارد و لذا می قدرت آن را کنار گذاشت، البته براساس فکر دوّم، عنصر تشریعی مذهب به اندازه اصول اخلاقی امری مقدس و دارنده اهمیّت میباشد.»[3]

در غرب و در دنیا مسیحیت هنگامی کلام از آیین به در میان می‌آید، براساس ذهنیتی که وجود داراست، خواسته و هدف آیین مسیحیت میباشد که به جهت کوشش سوء و ناپسند کلیسا و دارا بودن کارها کوچک فراروگریز، آدم را وامی داراست تا در قبال آیین موضع گیری نماید و به حذف این از معاش انسان و یا این که طلاق آن از شئون مادی آدم لحاظ بدهد، به همین سبب ساز میباشد که بعداز رنسانس دو دسته با علت ای ضد‌و‌نقیض به محصور کردن آیین روی آورده اند: ملحدان به علت نجات از آئین، از طلاق آئین از شئون مادی و کنار زدن آیین از صحنه حیات اجتماعی کلام گفتند و موحّدان با علت نجات آیین و نگهداری قداست آن، از رمز دل سوزی و بایستگی پاسداری از آئین، آن را از شئون مادی حذف و آن را به قلب و باطن بشر و معاش شخصی و سری محصور کردند.

این پندار در غرب و در عالم مسیحیت به وجود آمده و ریشه آن به تلاش اربابان کلیسا خصوصاً در قرن ها وسطا و محتوای کتاب مقدس بر می‌گردد؛ کتاب مقدسی که گرانقدر ترین جرم آدم را دور اندیشی، و اولی نهی معبود را استعمال از درخت معرفت معرفی می نماید و آدم را به انظلام و ظلم پذیری دعوت می نماید و دربردارنده مسائل عقل فراروگریز دربارۀ تجسّد معبود و مسائل دیگر میباشد؛ به عنوان مثالً در قول عتیق در سِفر پیدایش، باب دوّم و سوم بشر را از میل کردن درخت معرفت نهی کرده و در آن آمده میباشد: زمانی که انسان و زنش از درخت معرفت خوردند و به نیک و بد عارف شدند، پروردگار آن‌ها را از پردیس عزل کرد[4] و در زمینه‌ی ظلم پذیری میگوید: «شنیده اید که بیان شده میباشد چشمی به چشمی و دندانی به دندانی، لیکن اینجانب به شما می‌گویم با شریر مقاومت مکنید بلکه هر کس برخساره راست تو طپانچه زند دیگری را نیز به سوی وی بگردان و درصورتی که کسی خواهد با تو مشاجره نماید و قبای تورا بگیرد، عبای خویش را نیز بدو واگذار و هرگاه کسی خواست تورا برای یک تمایل ناچار سازد، دو رغبت هم پا وی برو.»[5]

مسائلی از این قبیل اندیشمندان را در غرب به اندیشۀ سکولار و طلاق آیین از معاش متقاعد ساخته و به سقوط آیین در غرب انجامیده میباشد.

درین نوشته ی علمی درصدد تبیین نگرش امام خمینی(ره) در زمینه قلمرو آئین و حد دخالت آن در عرصه های متعدد هستیم. از این رو می بایست اعتنا داشته باشیم که غرض ما از آیین، اسلام میباشد و معتقدیم که فی مابین اسلام و مسیحیتِ جان دار تفاوت هایی وجود داراست که بعضا از آنها عبارت اند از:

1) آسانی و صراحت و معقولیت و ادراک پذیری معارف اسلام و قرآن که در مقایسه با مسیحیت و معارف آن که از به عبارتی آغاز سازه را بر امری نامعقول و رمز آلود و ادراک ناپذیر و تعبدی نهاده اند، این تفاوت پر‌نور و آشکار میباشد.

2) در بین همگی دانشمندان دانش تاریخ مسلم میباشد که قرآن، کتاب معبود میباشد و به تواتر بیان شده که قرآن از سوی آفریدگار نازل شد‌ه‌است، در حالی که استناد کتاب مقدس به عیسی(ع) آیتم شک و تردید میباشد.

3) تحریف ناپذیری قرآن کریم و مهربان و مبتلا تحریف شدن کتاب ها مقدس دیگر. با دقت به‌این تفاوت ها پایه مشاجره را آئین مقدس اسلام قرار داده ایم.

در جواب بدین مورد که قلمرو اسلام تا کجا میباشد نگرش های مختلفی ارائه شد‌ه‌است. برخی از اندیشمندان جواب آن را از روش طرح «انتظار انسان از آیین» تحت عنوان یک قضیه خارج فقاهتی داده اند و گفته اند: ما اولاً: می بایست بدانیم که چه انتظاری از آئین داریم و برای رفع کدام نیاز بایستی به آئین مراجعه کنیم. ثانیاً: می بایست بدانیم هدف ها آئین و بعثت انبیا چیست. ثالثاً: پیرو پاسخ انتظار انسان از آیین و اخذ مقصود مهم از آیین به مسائلی از قبیل گوهر و صدف آئین و ذاتیات و عرضیات آیین پرداخته و گفته اند: آئین ذاتیات و گوهری دارااست که آئین بودنش وابستۀ به آن میباشد و احکام اخلاقی و اجتماعی و دینی آیین هم زیرا عربی بودن و حتی تحریفات و بدعت ها وارد در آن را عرضی میدانند.

امام خمینی(ره) درباره حد دخالت آئین در عرصه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و علمی میفرماید:

«اسلام مکتبی میباشد که برخلاف مدرسه های غیر توحیدی در آحاد شئون شخصی و اجتماعی و دنیوی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و بررسی داراست و از هیچ نکته، ولو بسیار ناچیز که در تربیت بشر و جامعه و گسترش دنیوی و معنوی نقش دارااست، فروگذار ننموده میباشد و مانع ها و ایرادات رمز روش تکامل را در اجتماع و شخص گوشزد نموده و به رفع آن‌ها کوشیده میباشد.»[6] با اعتنا به‌این طریقه مایحتاج میباشد ابتدا مبانی حضرت امام(ره) را در این مورد تبیین و بعد سود گیری کنیم که حدّ دخالت تا کجا میباشد. مسائلی که در این زمینه مطرح میشوند عبارت اند از:

1) دلایل نیاز آدم به آیین از طریقه امام خمینی؛

2) مقصود بعثت انبیا؛

3) منابع آئین از نگرش امام خمینی؛

4) جامعیت آئین و قلمرو آن؛

5) بعضی از دلایل معارضان دخالت آئین در شئون مادی آدم.

1) نیاز آدم به آیین

یک کدام از مبانی گزینش حدّ دخالت آئین، تبیین منشأ نیاز آدم به آن میباشد، چون درصورتی که پر‌نور گردد که بشر استعدادها و بعد ها و نیازهایی داراست که صرفا از روش آئین شکوفا می‌شود و از رویکرد عقل و دانش نمی قدرت به آن آرزوها نائل شد، مشخص می گردد که به مجبور آدم به منبعی غیر از عقل و دانش مستلزم میباشد.

1ـ نیاز بشر به آئین به جهت گستردگی وجود بشر

امام خمینی(ره) منشأ نیاز آدم به آیین را در کیفیت طریقه به آدم میداند و میگوید: بشر به جهت ذوابعاد بودن و برخورداری از آن‌گاه دنیوی و معنوی و طبیعی و ماورای طبیعی و رابطه این دو آنگاه با هم دیگر به آئین و وحی الهی مستلزم میباشد؛ به نحوی که درصورتی که آدم صرفا جنبه دنیوی و حیوانی داشت، احتیاج به انبیا نداشت. انبیا برای این مبعوث می گردند تا آدم را به نیازهای وی آشنا کرده، استعدادهای او‌را شکوفا سازند چون آدم صرفا با معرفت بشری سوای استمداد از وحی الهی نمی تواند از نیازها و استعدادها و بضاعت های معنوی و متعالیِ خویش فهم و شعور جامعی داشته باشد تا آن نیازها را تأمین و استعدادها را شکوفا سازد. چنان که فرمود: «بشر در شرایطی‌که به همین حد طبیعت بود و بیشتراز این چیزی خلا، دیگر احتیاج بدین که یک چیزی از فقید غیب برای آدم رسول گردد تا آدم را تربیت نماید، تربیت آن ورق را بکند، زیرا آن ورق عدم وجود احتیاج هم خلا، لکن زیرا بشر مجرد از این فقید طبیعت، یک حقیقتی میباشد، همین خصوصیاتی که در آدم است نشانه بر این میباشد که یک ماورایی از برای این طبیعت می‌باشد، زیرا بشر یک ماورایی داراست و به حسب براهینی که در فلسفه اثبات میباشد، ماورای این طبیعت در بشر میباشد و بشر دارنده یک عقل بالامکان مجرد و آنگاه هم مجرد تام گردد، تربیت آن ورق که ورق معنوی بشر باشد، می بایست کسی این تربیت را بکند که دانش به آن طرف، دانش حقیقی و واقعی به آن طرف داشته باشد و دانش به روابطی که مابین بشر و آن طرف طبیعت میباشد، آن ارتباط ها را بتواند فهم و شعور نماید و انسان همین قدر آیتم طبیعت را قادر است فهم و شعور نماید و زیرا این ارتباط ها بر آدم نهفته میباشد و خدای بزرگ و والا که تولیدکننده کلیه چیز میباشد، این رابطه ها را میداند، وحی را بر جمعی از افراد که کمال یافته اند نازل میگردد.»[7]

و در مکان دیگر فرمود: «در‌صورتی‌که بشر مثل بقیه حیوان ها تا به عبارتی حدی که حیوان‌ها رویش می کردند می بود، انبیایی مایحتاج عدم وجود... این که ما احتیاج به انبیا داریم برای این میباشد که بشر مثل حیوان ها وجود ندارد، آدم حد مافوق حیوانی و یک مراتب مافوق حیوانی داراست، مافوق عقل، تا رسد به مقامی که نمی توانیم از آن تعبیر و تفسیر کنیم و آن پایان مقامی به عنوان مثالً تفسیر می نمایند: «فناء» «کالالوهیة»، یک تعبیرات مختلفی، زیرا که تربیت بشر به همگی ابعادش، هم تربیت جسمی و هم روحی و هم عقلی و هم مافوق آن در پیمان آدم نمی‌باشد، برای این که آدم اگاهی ندارد از احتیاجات آدم و چگونگی تربیت آدم نسبت به ماورای طبیعت. بشر آن چیزی را که می‌تواند آدم درک نماید... فقیه طبیعت میباشد... از ورق بعد از آن را اطلاعی بر آن ندارد. در حالتی‌که بشر رابطه ها مابین بشر و طبیعت را شعور نماید و فرض کنیم هیچ مجهولی برایش نماند تمامی اش طبیعت میباشد، پایش را از طبیعت بالا نمی تواند بگذارد و فهم و شعور آن جا را نکرده میباشد.»[8]

با اعتنا بدین صحبت امام (ره) پر‌نور می گردد که وی با اخذ فلسفی و عرفانی، آدم را دارنده ابعادی نامنتاهی میداند و این نظر را دارد با علم ها رایج بشری که ناقص و محصور میباشد نمی قدرت او‌را آشنایی بلکه می بایست با به کارگیری از هدایت الهی فهم و آشنایی جامعی از وی به دست آورد.

2ـ نیاز آدم به آئین به جهت نیاز او به ضابطه

یکی‌از روش هایی که امام خمینی از آن به تبیین نیاز آدم به آئین روحی الهی می‌پردازد، نیاز بشر به ضابطه میباشد، چون بشر موجودی اجتماعی میباشد و اولاً: نیاز به ضابطه و حکومت داراست و ثانیاً: ضابطه بایستی همه مصالح آدم را که مرکب از مصالح دنیوی و معنوی میباشد نظر نماید، زیرا مقصود تأمین بهروزی بشر میباشد؛ خیر صرفا رفاه دنیوی وی ثالثاً: انسان فاقد صلاحیت ضابطه گذاری میباشد، چون از یک طرف تنهاً نگاه دنیوی به معاش داراست و میخواهد معیشت خویش را تأمین باشد و از سویی به منجر ضعف و محدودیت درک و دارا بودن علت های فردی یا این که گروهی از عهدۀ تهیه و تنظیم مقررات جامع ناتوان میباشد، لذا بر آفریدگار میباشد که‌این نیاز را از روش وحی برطرف نماید.[9] براین اساس، آدم خویش به تنهایی اقتدار دست یابی به رسمی جامع و ناظر به مصالح حقیقی خود را ندارد، لذا می بایست از منبع وحی این نیاز را برطرف نماید.

3ـ نیاز آدم به آیین به باعث نیاز آدم به تربیت معنوی

از حیث امام خمینی(ره) آدم دارنده مراتب و درجاتی میباشد که از طبیعت تا فقیه الوهیت امتداد داراست و برای پرورش و کمال خود در‌این جهات به تربیت احتیاج داراست که جز از روش آئین قابلیت و امکان پذیر وجود ندارد، چون صرفا معبود به بشر و بعد ها وجودی و استعدادهای وی درایت دارااست و قادر است برنامۀ مطلوب با تمامی بعدها و شئون و استعدادهای بشر را در اختیارش قرار دهد. «بشر یک موجودی میباشد که در طرف بهروزی به بالاترین جایگاه میرسد... در سرشت آدم یک جايگاه درون، یک درجه عقلیت، یک جايگاه فراتر از مرتبۀ عقل به قوه میباشد، از ویّل در سرشت آدم می‌باشد که‌این آدم از فقید طبیعت سیر می نماید تا رسد به آن جایی که وهم ماها هم نمی تواند رسد و کلیه این ها محتاج به تربیت میباشد، همان گونه که تربیت های مطلوب با طبیعت است، تربیت های مطلوب با مراتب دیگرش هم است که بیش ترش را آدم نمی تواند باخبر خواهد شد.»[10]

به حیث امام، شریعت و فقه به عبارتی طوری که معاش معمولی و معنوی را در جهت هدف ها و بها های والای انسانی پند می نماید، پیشگفتار و ورود به عرصه درون و سیر و سلوک معنوی میباشد و آن اسرار و رموز با آداب ظاهری نگهداری میشود.

به این ترتیب، از این عامل امام خمینی برمی آید که آدم در همگی شئون معاش احتیاج به آیین داراست، چون در‌صورتی‌که چه ممکن میباشد بشر به عالم و طبیعت و نیازهای دنیوی خویش دانایی پیدا می نماید و برای آن اپلیکیشن مطلوب تهیه نماید امّا به حیث این که درون و ملکوت هر شغل برای آدم مکشوف وجود ندارد و در بین ملک و ملکوت ارتباط برقرار میباشد، می بایست کسی در میان آن دو از دید شخصی و اجتماعی لینک زند که وی به عبارتی پروردگار میباشد.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 460
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 177
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 178
  • بازدید ماه : 178
  • بازدید سال : 2045
  • بازدید کلی : 28309
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی