از وجود بعضی واژگان سیاسی در قرآن مانند امام، امت، خلیفه، مستکبر، مستضعف، مصلح و بعضی مفاهیم سیاسی مثل خلافت الهی بشر، امامت و رهبری، فعالیت شورایی، ظلمزدایی و دستمزد آدم، پرنور میگردد سیاست و پندار سیاسی، بخشی از آموزههای فقاهتی بهشمار میرود و قابل جداشدن از ایمان وجود ندارد.[۳۸] در منابع روایی نیز غرض از بعثت نبی اسلام(ص) و وظیفه آن حضرت، درایت و سیاست کارها عموم دانسته گردیده[۳۹] و معصومان(ع) نیز سیاستمدار معرفی گردیدهاند[۴۰] و سیاست به هدایت،[۴۱] دوراندیشی، مُلک و سرپرستی[۴۲] آمده میباشد و رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد امام معصوم(ع)، زمامدار آئین، نظامنصیب و عزتدهنده و دلسوز مسلمان ها و نیز آبادکننده دنیای آنها معرفی گردیده که به دلیل برخورداری از دانش سیاست، لایق زمامداری میباشد و می بایست اطاعت خواهد شد.[۴۳]
عقیده طلاق آیین از سیاست
رابطه آیین و سیاست همواره مورد گفت و گو اندیشمندان بوده میباشد. طریقه پیروز در عالم مسیحیت مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد که ریشه در فرهنگ و تمدن یونان باستان داراست، عقیده طلاق آیین از سیاست میباشد.[۴۴] این نگرش، از عصر رنسانس در اروپا رواج شد و بر اذهان و عقاید پژوهشگران غرب چیرگی یافت[۴۵] و با سقوط حاکمیت کلیسا و محدودشدن وظیفه آن به کارها معنوی و اخلاقی و درپی پیدایش مدرسههایی زیرا اومانیسم، سکولاریسم و لیبرالیسم در غرب، دخالتنکردن آیین در اجتماع و سیاست، قوت گرفت. این عقیده بعد از شناخت روشنفکران عالم اسلام با مدرسههای یادشده و دامنزدن دنیای غرب به آن، در بین مسلمان ها نیز روش یافت.[۴۶] در دنیا اسلام، کسانی زیرا علی عبدالرازق و طه حسین، مدافع نگرش طلاق آئین از سیاست بودند.[۴۷] عبدالرازق معتقد بود اسلام برای حکومت، نرمافزار و صورت خاصی ارائه نکرده و نیاز به اقتدار، حکومت و مرجعیت سیاسی، برای تحققبخشیدن به آرمانهای اسلامی، ارتباطی آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد به جوهر اسلام ندارد و در اسلام، آیین و سیاست یک واحد به هم پیوسته نیستند.[۴۸] در نگاه وی حکومت و وحدت سیاسی، از هدف ها مادی میباشد که معبود آن را به عموم واگذار نموده است.[۴۹] طه حسین نیز یکی مبانی فرهنگ و تمدن مدرن را طلاق آئین از سیاست شمرده میباشد.[۵۰]
بعضی از نویسندگان اهل ایران هم، دستور و نهی دربارهٔ کارها مادی و اجتماعی را بدور از شأن خدا و موجب تنزلدادن جایگاه پیامبران(ع) تحلیل کرده،[۵۱] پرداختن رسول اسلام(ص) و بعضا دیگر از پیامبران(ع) به کارها اجتماعی و سیاسی و تشکیل حکومت را که از دید تاریخی، قطعی و مسلم میباشد، امری استثنایی شمردهاند و اعتقاددارند پروردگار این کارها را به عموم واگذاشته و از رسول(ص) نیز مراد میباشد امور را با مشاوره عموم پیش غالب شود.[۵۲] بعضا از هواداران این طریقه برآناند که پروردگار حق حکومت را به هیچ فرستاده، البتهّ و فقید نسپرده و این حق، در تمامی ادیان به عموم واگذار گردیدهاست[۵۳] و آئین اسلام، از نظامهای اقتصادی، سیاسی و حقوقی مورد نیاز، برای اداره آدم در تمامی فرصتها منتفع وجود ندارد و حکومت، وظیفهای در ارتباط اجرای احکام اسلام ندارد[۵۴] و این نگاهی میباشد که در تامل شرعی امامخمینی مردود میباشد.
علل و کارداران طلاق آئین و سیاست
از مهمترین انگیزههای طرح طلاق فی مابین آئین و سیاست، واکنش اصحاب کلیسا و آئین با پژوهشگران و عموم اروپا در قرن ها وسطی بود. کلیسا و رؤسای آن برای استمرار سلطه خویش، طرزهای ارتجاعی، استبدادی و ستمگرانه را در قبال عموم و اهل دانش در پیش گرفتند و مسئله را برای طلاق در میان آئین و سیاست از یک سو و آئین و علم از سوی دیگر، آماده آوردند.[۵۵] حاکمان استبدادگر نیز برای توجیه و ادامه دیکتاتوری خویش از شعار تفکیک آئین از سیاست منفعت گرفتهاند؛ به عبارتیسیرتکامل که استعمارگران برای محافظت موجودیت خویش در کشورهای اسلامی، این پندار را ترویج دادند و به توفیقات فراوانی هم رسیدند.[۵۶] امامخمینی به نقش مؤثر بعضا از کارداران در اشاعه پندار طلاق آیین از سیاست، دقت داده میباشد، ازجمله:
۱. استعمارگران و کارداران داخلی آنها: امامخمینی اعتقاد دارد استعمارگران، برای چپاول منابع و ذخیرههای کشورهای اسلامی، با عنوان کردن این مورد، بر غفلت مسلمان ها دامن زدند[۵۷] و با افیون شمردن آیین[۵۸] و کهنه و ناکارآمد آرمدادن آن،[۵۹] میخواستند با به کارگیری از برخی روشنفکران، آئین را از عرصه اجتماع و سیاست به دور نمایند و آن را به انحراف و انزوا بکشانند و براین اساس جوان ها را از کارها سیاسی و اهتمام به کارها مسلمان ها بازدارند و کشورهای آنهارا ذیل استثمار خویش قرار دهند[۶۰] و با تبلیغ این تفکر که اسلام اختصاصی در احکام عبادی و اخلاقی میباشد، اسلام و مسلمان ها را در رویت کرد جوان ها و دانشجو ها از اعتبار بیندازند و میان آنها اختلاف و دشمنی ساختوساز نمایند.[۶۱]
۲. حاکمان مستبد و متعلق: امامخمینی خاطرنشان نموده است که بر تاثیر القای برخی حاکمان، این پندار میان بیشتر عموم، حتی اهل دانش و مقدسان، روش یافته بود که اسلام از سیاست جداست و آخوند و شیخ نباید وارد عرصه سیاسی خواهد شد.[۶۲] وی اعتقاد دارد ریشه درنگ طلاق آئین و سیاست در تاریخ اسلام در زمانه حاکمیت بنیامیه و بنیعباس با غرض دورکردن عموم از اعتنا به مسائل اصلی جامعه صورت گرفت[۶۳] و بعد توسط حاکمان مرتجع و توانهای گران قدر، برای منزویکردن اسلام تداوم پیدا کرد.[۶۴]
۳. تبلیغات سوء معاند و کوتاهی منطقههای علمیه: از لحاظ امامخمینی، عرضه ناقص اسلام در منطقههای علمیه نیز خواص انقلابی و حیاتی اسلام را از آن گرفته بود و بازدارنده تشکیل حکومتی می شد که روشن بختی مسلمانها را تأمین نماید.[۶۵] وی با عیب گیری از باور به طلاق آیین از سیاست تأکید مینماید این نگاه در حیطههای علمیه و غیر آن، سود تبلیغات بزرگ معاند میباشد که اسلام را منحصربهفرد به مطرح شدن، دعا، ارتباط ها معنوی بین بشر و معبود و فاقد تفکر سیاسی و اپ حکومتی معرفی مینماید و شأن عالمان شرعی را نیز هجران از سیاست می داند.[۶۶] وی در قبال این شبهه که دخالت آئین در سیاست و حکومت، نوعی دنیاگرایی میباشد، اعتقاد دارد تشکیل حکومت به خودی خویش، هدف وجود ندارد، بلکه وسیله اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلامی میباشد[۶۷] و برای اقامه قسط که بر پایه ی تعالیم قرآن، وظیفه پیامبران(ع) میباشد،[۶۸] فارغ از دخالت در کارها سیاسی و اجتماعی ممکن وجود ندارد.[۶۹] (مشاهده کنید: حکومت اسلامی) وی این درنگ را که مراقبت قداست آئین و عالمان فقهی، طلاق حوزه آئین و سیاست از یکدیگر را میطلبد، شیطنت و خیانت میخواند[۷۰] و تأکید مینماید فرستاده(ص) و اولیای اسلام با کل قداستی که داشتند، متصدی حکومت و سیاست بودند.[۷۱]
امامخمینی در قبال شبهه بروز استبداد فقاهتی در شکل حکومت شرعی، تأکید مینماید حکومت اسلامی، حکومت ضابطه اسلامی میباشد و استبداد در آن منش ندارد[۷۲] و در اصلً آئین برای دوری از استبداد و جنگ با دیکتاتوری آمده میباشد.[۷۳] از دید وی یک کدام از خصوصیتهای حکومت اسلامی، مخالفت با استبداد شخصی و جنگ با زور آرای گروهی خاص بر جامعه میباشد. دراین حکومت صرفا ضابطه الهی حکمفرماست و هیچ حاکمی حق استبداد ندارد.[۷۴] (ملاحظه کنید: دیکتاتوری) وی با گفتار و خلق خویش به رویارویی این عقیده رفت و سیاست را به هدایت جامعه و صلاح و روشن بختی آدمها تعبیر و تفسیر کرد[۷۵] و طلاق آئین از سیاست را تبلیغاتی استعماری دانست که با غرض ممانعت مسلمان ها از دخالت در انتخاب آخر و عاقبت خویش اجرا میگردد.[۷۶]
اثر ها سوء طلاق آیین از سیاست
از لحاظ امامخمینی از نتیجه ها جداانگاشتن آئین از سیاست، محدودشدن فقاهت و فقیهان به کارها شخصی[۷۷] و کنارگذاشتن و بیماری آلزایمر قسمت مهمی از آیهها قرآن و احکام اسلام،[۷۸] مانند قیام برای معبود، جنگ با ظلم و ظالم و اجرای عدل و داد اسلامی[۷۹] و در واقع به منزله تخطئه پروردگار، رسول(ص) و امیرالمؤمنین(ع)[۸۰] میباشد. وی برای رد این بینش، حاکمیت ظالمانه و استبدادی عصر رضاشاه پهلوی را نمونه میزند و آن را سود دورکردن روحانیان از عرصه سیاست بهشمار می آورد؛[۸۱] همچنانکه با بیان مثالهایی از کوشش رژیم پهلوی این نظر را دارد درصورتی که آیین در سیاست دخالت نکند، سیاست در جهت آیینزدایی مبادرت مینماید، آئین را از بین برمیداراست[۸۲] و خرابی و تباهی را پیشرفت میدهد.[۸۳] به اعتقاد و باور وی رژیم پهلوی بر مبنای این نگرش، از اعتبار روحانیت نزد عموم کاست و سبب طلاق دو قشر روضه خوان و دانشگاهی از هم شد و با تفرقهافکنی، قضیه غارت منابع مرز و بوم را مهیا کرد[۸۴] و با این تفکر استعماری، روحانیت را از دولت و ملت بدور کرد.[۸۵] وی در عرصه جهانی نیز این نظر را دارد اقتدارهای مستکبر دنیا، عقیده طلاق آئین و سیاست را برای عقب نگهداشتن مسلمانها رواج کردند؛[۸۶] از اینرو وی منشأ دغدغه کشورهای اسلامی را در دوربودن آیین و آیه ها و احکام قرآن از صحنه سیاست و اجتماع[۸۷] و غفلت مسلمانها از احکام عبادی ـ سیاسی اسلام[۸۸] میدانست.
از وجود بعضی واژگان سیاسی در قرآن مانند امام، امت، خلیفه، مستکبر، مستضعف، مصلح و بعضی مفاهیم سیاسی مثل خلافت الهی بشر، امامت و رهبری، فعالیت شورایی، ظلمزدایی و دستمزد آدم، پرنور میگردد سیاست و پندار سیاسی، بخشی از آموزههای فقاهتی بهشمار میرود و قابل جداشدن از ایمان وجود ندارد.[۳۸] در منابع روایی نیز غرض از بعثت نبی اسلام(ص) و وظیفه آن حضرت، درایت و سیاست کارها عموم دانسته گردیده[۳۹] و معصومان(ع) نیز سیاستمدار معرفی گردیدهاند[۴۰] و سیاست به هدایت،[۴۱] دوراندیشی، مُلک و سرپرستی[۴۲] آمده میباشد و رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد امام معصوم(ع)، زمامدار آئین، نظامنصیب و عزتدهنده و دلسوز مسلمان ها و نیز آبادکننده دنیای آنها معرفی گردیده که به دلیل برخورداری از دانش سیاست، لایق زمامداری میباشد و می بایست اطاعت خواهد شد.[۴۳]
عقیده طلاق آیین از سیاست
رابطه آیین و سیاست همواره مورد گفت و گو اندیشمندان بوده میباشد. طریقه پیروز در عالم مسیحیت مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد که ریشه در فرهنگ و تمدن یونان باستان داراست، عقیده طلاق آیین از سیاست میباشد.[۴۴] این نگرش، از عصر رنسانس در اروپا رواج شد و بر اذهان و عقاید پژوهشگران غرب چیرگی یافت[۴۵] و با سقوط حاکمیت کلیسا و محدودشدن وظیفه آن به کارها معنوی و اخلاقی و درپی پیدایش مدرسههایی زیرا اومانیسم، سکولاریسم و لیبرالیسم در غرب، دخالتنکردن آیین در اجتماع و سیاست، قوت گرفت. این عقیده بعد از شناخت روشنفکران عالم اسلام با مدرسههای یادشده و دامنزدن دنیای غرب به آن، در بین مسلمان ها نیز روش یافت.[۴۶] در دنیا اسلام، کسانی زیرا علی عبدالرازق و طه حسین، مدافع نگرش طلاق آئین از سیاست بودند.[۴۷] عبدالرازق معتقد بود اسلام برای حکومت، نرمافزار و صورت خاصی ارائه نکرده و نیاز به اقتدار، حکومت و مرجعیت سیاسی، برای تحققبخشیدن به آرمانهای اسلامی، ارتباطی آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد به جوهر اسلام ندارد و در اسلام، آیین و سیاست یک واحد به هم پیوسته نیستند.[۴۸] در نگاه وی حکومت و وحدت سیاسی، از هدف ها مادی میباشد که معبود آن را به عموم واگذار نموده است.[۴۹] طه حسین نیز یکی مبانی فرهنگ و تمدن مدرن را طلاق آئین از سیاست شمرده میباشد.[۵۰]
بعضی از نویسندگان اهل ایران هم، دستور و نهی دربارهٔ کارها مادی و اجتماعی را بدور از شأن خدا و موجب تنزلدادن جایگاه پیامبران(ع) تحلیل کرده،[۵۱] پرداختن رسول اسلام(ص) و بعضا دیگر از پیامبران(ع) به کارها اجتماعی و سیاسی و تشکیل حکومت را که از دید تاریخی، قطعی و مسلم میباشد، امری استثنایی شمردهاند و اعتقاددارند پروردگار این کارها را به عموم واگذاشته و از رسول(ص) نیز مراد میباشد امور را با مشاوره عموم پیش غالب شود.[۵۲] بعضا از هواداران این طریقه برآناند که پروردگار حق حکومت را به هیچ فرستاده، البتهّ و فقید نسپرده و این حق، در تمامی ادیان به عموم واگذار گردیدهاست[۵۳] و آئین اسلام، از نظامهای اقتصادی، سیاسی و حقوقی مورد نیاز، برای اداره آدم در تمامی فرصتها منتفع وجود ندارد و حکومت، وظیفهای در ارتباط اجرای احکام اسلام ندارد[۵۴] و این نگاهی میباشد که در تامل شرعی امامخمینی مردود میباشد.
علل و کارداران طلاق آئین و سیاست
از مهمترین انگیزههای طرح طلاق فی مابین آئین و سیاست، واکنش اصحاب کلیسا و آئین با پژوهشگران و عموم اروپا در قرن ها وسطی بود. کلیسا و رؤسای آن برای استمرار سلطه خویش، طرزهای ارتجاعی، استبدادی و ستمگرانه را در قبال عموم و اهل دانش در پیش گرفتند و مسئله را برای طلاق در میان آئین و سیاست از یک سو و آئین و علم از سوی دیگر، آماده آوردند.[۵۵] حاکمان استبدادگر نیز برای توجیه و ادامه دیکتاتوری خویش از شعار تفکیک آئین از سیاست منفعت گرفتهاند؛ به عبارتیسیرتکامل که استعمارگران برای محافظت موجودیت خویش در کشورهای اسلامی، این پندار را ترویج دادند و به توفیقات فراوانی هم رسیدند.[۵۶] امامخمینی به نقش مؤثر بعضا از کارداران در اشاعه پندار طلاق آیین از سیاست، دقت داده میباشد، ازجمله:
۱. استعمارگران و کارداران داخلی آنها: امامخمینی اعتقاد دارد استعمارگران، برای چپاول منابع و ذخیرههای کشورهای اسلامی، با عنوان کردن این مورد، بر غفلت مسلمان ها دامن زدند[۵۷] و با افیون شمردن آیین[۵۸] و کهنه و ناکارآمد آرمدادن آن،[۵۹] میخواستند با به کارگیری از برخی روشنفکران، آئین را از عرصه اجتماع و سیاست به دور نمایند و آن را به انحراف و انزوا بکشانند و براین اساس جوان ها را از کارها سیاسی و اهتمام به کارها مسلمان ها بازدارند و کشورهای آنهارا ذیل استثمار خویش قرار دهند[۶۰] و با تبلیغ این تفکر که اسلام اختصاصی در احکام عبادی و اخلاقی میباشد، اسلام و مسلمان ها را در رویت کرد جوان ها و دانشجو ها از اعتبار بیندازند و میان آنها اختلاف و دشمنی ساختوساز نمایند.[۶۱]
۲. حاکمان مستبد و متعلق: امامخمینی خاطرنشان نموده است که بر تاثیر القای برخی حاکمان، این پندار میان بیشتر عموم، حتی اهل دانش و مقدسان، روش یافته بود که اسلام از سیاست جداست و آخوند و شیخ نباید وارد عرصه سیاسی خواهد شد.[۶۲] وی اعتقاد دارد ریشه درنگ طلاق آئین و سیاست در تاریخ اسلام در زمانه حاکمیت بنیامیه و بنیعباس با غرض دورکردن عموم از اعتنا به مسائل اصلی جامعه صورت گرفت[۶۳] و بعد توسط حاکمان مرتجع و توانهای گران قدر، برای منزویکردن اسلام تداوم پیدا کرد.[۶۴]
۳. تبلیغات سوء معاند و کوتاهی منطقههای علمیه: از لحاظ امامخمینی، عرضه ناقص اسلام در منطقههای علمیه نیز خواص انقلابی و حیاتی اسلام را از آن گرفته بود و بازدارنده تشکیل حکومتی می شد که روشن بختی مسلمانها را تأمین نماید.[۶۵] وی با عیب گیری از باور به طلاق آیین از سیاست تأکید مینماید این نگاه در حیطههای علمیه و غیر آن، سود تبلیغات بزرگ معاند میباشد که اسلام را منحصربهفرد به مطرح شدن، دعا، ارتباط ها معنوی بین بشر و معبود و فاقد تفکر سیاسی و اپ حکومتی معرفی مینماید و شأن عالمان شرعی را نیز هجران از سیاست می داند.[۶۶] وی در قبال این شبهه که دخالت آئین در سیاست و حکومت، نوعی دنیاگرایی میباشد، اعتقاد دارد تشکیل حکومت به خودی خویش، هدف وجود ندارد، بلکه وسیله اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلامی میباشد[۶۷] و برای اقامه قسط که بر پایه ی تعالیم قرآن، وظیفه پیامبران(ع) میباشد،[۶۸] فارغ از دخالت در کارها سیاسی و اجتماعی ممکن وجود ندارد.[۶۹] (مشاهده کنید: حکومت اسلامی) وی این درنگ را که مراقبت قداست آئین و عالمان فقهی، طلاق حوزه آئین و سیاست از یکدیگر را میطلبد، شیطنت و خیانت میخواند[۷۰] و تأکید مینماید فرستاده(ص) و اولیای اسلام با کل قداستی که داشتند، متصدی حکومت و سیاست بودند.[۷۱]
امامخمینی در قبال شبهه بروز استبداد فقاهتی در شکل حکومت شرعی، تأکید مینماید حکومت اسلامی، حکومت ضابطه اسلامی میباشد و استبداد در آن منش ندارد[۷۲] و در اصلً آئین برای دوری از استبداد و جنگ با دیکتاتوری آمده میباشد.[۷۳] از دید وی یک کدام از خصوصیتهای حکومت اسلامی، مخالفت با استبداد شخصی و جنگ با زور آرای گروهی خاص بر جامعه میباشد. دراین حکومت صرفا ضابطه الهی حکمفرماست و هیچ حاکمی حق استبداد ندارد.[۷۴] (ملاحظه کنید: دیکتاتوری) وی با گفتار و خلق خویش به رویارویی این عقیده رفت و سیاست را به هدایت جامعه و صلاح و روشن بختی آدمها تعبیر و تفسیر کرد[۷۵] و طلاق آئین از سیاست را تبلیغاتی استعماری دانست که با غرض ممانعت مسلمان ها از دخالت در انتخاب آخر و عاقبت خویش اجرا میگردد.[۷۶]
اثر ها سوء طلاق آیین از سیاست
از لحاظ امامخمینی از نتیجه ها جداانگاشتن آئین از سیاست، محدودشدن فقاهت و فقیهان به کارها شخصی[۷۷] و کنارگذاشتن و بیماری آلزایمر قسمت مهمی از آیهها قرآن و احکام اسلام،[۷۸] مانند قیام برای معبود، جنگ با ظلم و ظالم و اجرای عدل و داد اسلامی[۷۹] و در واقع به منزله تخطئه پروردگار، رسول(ص) و امیرالمؤمنین(ع)[۸۰] میباشد. وی برای رد این بینش، حاکمیت ظالمانه و استبدادی عصر رضاشاه پهلوی را نمونه میزند و آن را سود دورکردن روحانیان از عرصه سیاست بهشمار می آورد؛[۸۱] همچنانکه با بیان مثالهایی از کوشش رژیم پهلوی این نظر را دارد درصورتی که آیین در سیاست دخالت نکند، سیاست در جهت آیینزدایی مبادرت مینماید، آئین را از بین برمیداراست[۸۲] و خرابی و تباهی را پیشرفت میدهد.[۸۳] به اعتقاد و باور وی رژیم پهلوی بر مبنای این نگرش، از اعتبار روحانیت نزد عموم کاست و سبب طلاق دو قشر روضه خوان و دانشگاهی از هم شد و با تفرقهافکنی، قضیه غارت منابع مرز و بوم را مهیا کرد[۸۴] و با این تفکر استعماری، روحانیت را از دولت و ملت بدور کرد.[۸۵] وی در عرصه جهانی نیز این نظر را دارد اقتدارهای مستکبر دنیا، عقیده طلاق آئین و سیاست را برای عقب نگهداشتن مسلمانها رواج کردند؛[۸۶] از اینرو وی منشأ دغدغه کشورهای اسلامی را در دوربودن آیین و آیه ها و احکام قرآن از صحنه سیاست و اجتماع[۸۷] و غفلت مسلمانها از احکام عبادی ـ سیاسی اسلام[۸۸] میدانست.

راهنمای انتخاب مسجد مناسب برای برگزاری مراسم ختم در مشهد